تبليغاتX
طهورا «*«مزرع سبز فلک دیدم وداس مه نو یادم از کشته خویش آمد و،هنگام دروعمر می‌بود »* »

اگر عمل Shutdown در کامپیوتر درست انجام نشود، کامپیوتر در استارت بعدی، برای اینکه هارد را از لحاظ داشتن خطا یا اشتباه چک کند، با برنامه Scandisk استارت می شود که مستلزم صرف زمانی طولانی است. برای اینکه از اجرا شدن Scandisk جلوگیری کنید، به ترتیب زیر عمل کنید:
از منوی استارت بر روی Run کلیک کرده و بعد دستور msconfig را اجرا کنید. سپس قسمت system configuration programs را باز کنید و در قسمت Register، general کلیک کنید و سپس فرمان “ Scandisk after error by shutdown disabled “ را فعال کنید. در آخر، همه پنچره ها را با دستور ok ببندید و ویندوز را دوباره استارت کنید.

نوشته شده توسط دنیا در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 1:49 | لینک ثابت |
سلام بچه ها نماز روزه هاتون قبول بهتون قول داده بودم هر شب يه مطلب جديد بذارم براتون ولي متاسفانه يه مشكلي برام پيش اومده كه حالا حالا ها امكانش نيست واقعاً شرمندم
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 9:44 | لینک ثابت |

بازم سلام از امشب منو دوست خوبم (م.ف)می خوایم هر شب بحث هایی رو که بعد از نماز تراویح میشه در طهورا درج کنیم باشد که همه استفاده کنیم

تقوا

ماه رمضان ماه دعا و عبادت و روزه وقران است .قران کتابی برای هدایت نوع بشر است اما هر کسی نمی تواند از این هدایت بهره ببردهمان طور که در سوره ی بقره می فرماید قرآن هدایت است برای متقین برای بهره بردن از هدایت قرآن باید به تقوا برسیم یکی از راه های رسیدن به تقوا روزه گرفتن است روزه ای که در آن تقوا را به تمام اعضای بدن یاد داد تمام اعضا را از کارهای زشت بازداشت .

باید روزه گرفت تا به تقوا رسید و باید به تقوا رسید تا بتوان از هدایت قرآن بهره بردنتیجه ی تقوا سعادت است

روزه زمینه ی تقوا را فراهم می کند و تقوا زمینه ی هدایت قرآنی را فراهم می کند  

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 0:29 | لینک ثابت |

با سلام وتبریک به مناسبت فرارسیدن ماه رحمت و عرض شرمندگی از این که به دلیل مشغله ی زیاد نمی تونم زیاد مطالب جالب در طهورا درج کنم مطمئنم که بازم بزرگواری شما شامل حال من میشه

وووووووووووووووای خدا بازم رمضان اومد من که خیلی خوشحالم با این که می دونم اونقدر گناهکارم که صدسال روزه هم نمی تونه گناهامو پاک کنه می خوام یه اعترافی بکنم بعضی وقتا سحر که میشه با خودم می گم کاش پانشم کاش بخوام از بس تنبلم خلاصه اون روز به زور پا میشم ولی وقتی افطار روزمو باز میکنم چنان حس خوبی بهم دست میده که می گم خدایا چه خوب شد که بیدار شدم چه خوب شد که روزه گرفتم

قبلاً تقریباً همه روزه میگرفتن حتی بچه ها با چنان عشقی روزه ی کله گنجشکی می گرفتن و همش میگفتن خدایا کی ما هم بزرگ شیم عین آدم بزرگا روزه ی کامل بگیریم ولی دنیای مدرن آدما رو به روزی انداخته و چتان راحت طلب کرده که یکی سرش درد میکنه ،یکی پاش درد میکنه ،یکس معدش ،یکی رودش خلاصه همه دنبال اینن که یه جوری از زیرش در رن در حالی که شاید فقط 10 درصد از این دلیایل موجه باشه شمایی که داری این مطلبو می خونی اگه شما هم ازاین دسته آدمایی بهت توصیه میکنم خودتو از لذت روزه محروم نکنی فقط یه روز امتحان کن خوردن در طول روز هیچ لذتی نداره ولی خوردن وقت افطار که دست خدا رو رو سرت حس کنی لذتی دیوانه کننده داره

امتحان کنید

به امید قبولی عباداتتون یاحق

 

نوشته شده توسط دنیا در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 0:37 | لینک ثابت |

چگونه مذهب آغاز گشت و کارها تقسیم شد ؟

در آخرین نامه ام برایت گفتم که چگونه انسان های اولیه از همه چیز می ترسیدند و تصور می کردند که هر مصیبت و بدبختی نتیجه ی خشم و حسادت خدایان است . این خدایان تصوری در همه جا در جنگل ، در کوهستان ، در رودخانه و در ابرها بنظر انسان می آمدند . انسان های آن زمان خدا را به صورت یک شخص خوب و نبکوکار و مهربان تصور نمی کردند بلکه او را یک شخص خشمگین و بدخواه می شمردند که همیشه در حال غضب است .

گاهی اوقات وقتی مصیبتی رو می داد مثلاً یک زلزله یا یک طغیان آب یایک بیماری بزرگ پیش می آمد که عده ی زیادی از مردم از مردم را می کشت . انسان ها به وحشت می افتادند و پیش خود فکر می کردند که خدایان خشمگین شده اند ; و برای خشنود ساختن ایشان کارهای مختلفی می کردند بطوری که اغلب مردان یا زنانی را قربانی می ساختند و حتی فرزندان خودشان را می کشتند و به خدایان تقدیم می داشتند . این چنین وضعی اکنون در زمان ما مخوف و هولناک بنظر می رسد اما وقتی که انسان وخشت زده می شود و می ترسد ممکن است هر کاری بکند .

قاعدتاً آغاز مذهب به این صورت بوده است . بدین قرار مدهب بصورت ترس از همه چیز ظاهر گشت . و هر چیزی هم که به خاطر ترس و وحشت انجام شود خوب نیست  . اما بطوریکه می دانی مذهب چیزهای بسیار خوب و زیبایی هم به ما می گوید .

وقتی که بزرگتر شدی درباره ی مذهب دنیا خواهی خواند و از کارهای خوب و بدی که بنام مذهب اتفاق افتاده و انجام گرفته است بیشتر با خبر خواهی شد .

اکنون فقط این نکته مورد نظر ماست که ببینیم فکر مذهب چگونه آغاز گشت بعدها خواهیم دید که مذهب چگونه رشد پیدا کرد . و متاسفانه هنوز هم به نام مذهب با یکدیگر می جنگند وبر سر یکدیگر می کوبند .

برای بسیاری از مردم   هنوز هم مذهب یک چیز مخوف و ترسناک است . هنوز هم بسیاری از مردم وقت خودشان را در این راه مصرف می کنند که بعضی موجودات خیالی را از خود خشنود و خرسند سازند و برای این کار هدایا و تحفه هایی به معابد تقدیم می دارند و حتی حیوانات را قربانی می کنند .

بدینقرار می بینیم که انسان اولیه زندگی دشواری داشت . ناچار بود غذای هر روز را تقریباً در همان روز به دست آورد و در غیر این صورت گرسنه می ماند . در آن روزگار هیچ انسانی بدون کار کردن نمی توانست زنده بماند . برای هیچ کس ممکن نبود که مقداری غذا و آذوقه برای چند وقت خود تهیه کند و بعد تا مدت

زیادی هیچ کاری انجام ندهد و با همان غذاها خود را سیر نگه دارد .

وقتی که قبیله تشکیل شد زندگی انسان کمی راحت تر گشت تمام اعضای قبیله که با هم کار می کردند می توانستند می توانستند روی هم رفته غذای بیشتر از آن چه هر یک به تنهایی تهیه می کرد به دست آورند.

می دانی که کار کردن با هم یا همکاری کردن به ما کمک می کند خیلی کار ها بکنیم که نمی توان به تنهایی انجام داد . یک یا دو نفر نمی توانند بار سنگینی را به راحتی حمل کنند اما چند نفر باشند که به یکدیگر کمک کنند به راحتی می توانند آن بار را حمل کنند.

 یک پیشرفت بزرگ دیگر هم در آن روزها صورت گرفت که درباره ی آن قبلاً هم برایت مطالبی گفتم این پیشرفت کشاورزی بود . لابد برایت جالب توجه خواهد بود که بدانی کشاورزی ابتدا در بین بعضی مورچه ها شروع شد .البته منظورم این نیست که بگویم مورچه ها هم بذر می کاشتند و شخم می زدند و بعد هم محصول کشاورزی را درو و خرمن می کردند. اما کار مورچه ها تقریباً شبیه این کار بود . با این معنی که وقتی گیاه یا بوته ای پیدا می کردند که بذرش را می خوردند با کمال دقت علف های دیگر را از اطرافش پاک می کردند و در نتیجه بوته بیشتر و بهتر زنده می ماند و رشد می کرد .

شاید انسان هم روزگاری همین کار را می کرد که مورچه ها می کنند . انسان نمی خواست تمام وقت را مشغول کار باشد و به این وسیله غذا به دست بیاورد زیرا این کار بسیار دشوار بود و می خواست از راه آسان تری برای خود غذا فراهم سازد . به این جهت بود که متوجه کشاورزی شد و از این راه تغییر بزرگی در زندگی او پیش آمد .

یش از شروع کشاورزی هر فرد یک انسان شکارچی بود و شکار تنها کاری بود که انسان انجام می داد . احتمال دارد که در آن زمان ها زنان مراقب بچه ها بودند و میوه جمع می کردند .

وقتی که کشاورزی آغاز گشت کارهای مختلفی هم پیدا شد مقداری کار در مزرعه انجام می گرفت شکار کردن هم هنوز وجود داشت . کسانی هم معمور مراقبت و نگهداری از حیوانات اهلی و گله ها بودند . شاید زنها مامور مراقبت حیوانات و جوشیدن شیر از گاوها بودند.بعضی مردها یک کار را انجام می دادند و بعضی دیگر به کارهای دیگری می پرداختند .

امروز می بینی که در دنیا هر کس یک کار مخصوص را به عهده دارد و انجام می دهد . یک نفر پزشک است یکی دیگر مهندس ساختمان ،پل ها و راه هاست . یا یک نفر نجار است یکی دیگر آهنگر است . یکی بناست و خانه ها را می سازد و دیگری کفش دوز و خیاط است و به همین قرار هرکس کاری انجام می دهد به یک کار و کسب مخصوص مشغول است و درباره ی کارها  و کسب های دیگر چیز زیادی نمی داند یا اصلاً هیچ چیز نمی داند . این وضع را تقسیم شغل یا تقسیم کار می گویند.

اگر شخصی بکوشد که یک کار را خوب انجام بدهد به یقین آن کار را خیلی بهتر انجام خواهد داد تا این که بخواهد چند کار را باهم انجام دهد .

اکنون در دنیای زمان ما کارها به مقدار خیلی زیادی تقسیم شده اند به طوری که می بینیم این تقسیم کار خیلی آهسته از زمان های قدیم و در موقعی که قبیله ها تشکیل شد و مردم به کشاورزی پرداختند آغاز شد .

 

نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت 1:25 | لینک ثابت |

چگونه می توانست او را بر سر مهر بیاورد ؟

انسان آن زمان روشن بین و با فکر نبود .پیش خودش فکر می کرد خدائی که در ابرهاست بخودش شبیه است و گرسنه است و غذا و خوراکی دوست دارد . بدین جهت مقداری غذا برای خدا نذر می کرد یا یک حیوان را برای رضای او می کشت یا به اصطلاح امروز ((قربانی )) می کرد و آن را در یک جایی می گذاشت که خدا آن را بخورد ! خیال می کرد که با این وسیله می تواند خدا را راضی کند و باران یا برق و چیزهای شبیه آن را متوقف سازد !

این کارها در نظر ما که می دانیم چرا برف و باران می بارد و چرا رعد و برق صورت می گیرد ابلهانه است، کشتن یک حیوان نمی تواند در این عوامل طبیعی هیچ اثری داشته باشد . اما هر چند هم که این فکر ابلهانه است بسیاری مردم حتی امروز نیز آنقدر جاهل هستند که هنوز هم چنین کارهایی می کنند .

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 1:14 | لینک ثابت |

براي اولين بار در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري شاهد برگزاري مناظره‌هاي تلويزيوني كانديداها بوديم، امري كه در ذات خود بسيار مفيد و مؤثر است و مي‌تواند نقش تعيين كننده‌اي در سرنوشت انتخابات داشته باشد. هر چند آنچه شاهد بوديم با آنچه كه در كشورهاي پيشرفته اتفاق مي‌افتد بسيار متفاوت است، اما مي‌توان اميدوار بود كه قدمي است به سوي اهميت دادن به نظر مردم؛ هر چند مي‌تواند مورد سوءاستفاده‌هاي پوپوليستي هم قرار بگيرد.

در چند روز اخير و بويژه پس از مناظره يا بهتر بگوييم مناقشه‌ي محمود احمدي نژاد با ميرحسين موسوي ؛ شاهد تحليل‌ها و نقدهاي فراواني بوديم كه در اكثريت قريب به اتفاق موارد – حتي در ميان اصولگرايان -  به نكوهش روش آقاي احمدي نژاد در تهمت زدن، فرافكني و بيان سخنان غيرواقع از يك طرف و از طرف ديگر تأييد روش آقاي موسوي در خويشتن‌داري، اخلاق‌مداري و صداقت مي‌پرداخت، كه به همين دليل من وارد اين حوزه نمي‌شوم و پا را فراتر گذاشته و به يكي از مؤثرترين فاكتورها در تقويت چنين مناظره‌هايي مي‌پردازم.

بسيار طبيعي است كه در مناظره و گفتگوهاي چالشي اينچنين، هيچكدام از دو طرف پا پس نگذاشته و سخنان و ادعاهاي طرف مقابل را در مورد خود قبول نخواهد كرد و اگر مرجعي جهت نظم بخشيدن به سخنان و ادعاها نباشد، نتيجه‌ي مناظره چيزي جز سردرگمي براي عامه‌ي مردم نخواهد بود و در نهايت نيز هر كدام از كانديداها خود را برنده‌ي مناظره اعلام خواهند كرد. البته لازم به ذكر است كه چنين مناظره‌هايي كه فاقد مرجعي قوي و ناظري هوشيار براي اداره‌ي مناظره باشد، بيشتر به نفع  كانديداهاي پوپوليست و عوامفريب خواهد بود، زيرا هر ادعايي را مي‌توانند مطرح كنند و با كلي‌گويي به فريب افكار عمومي بپردازند.

بي شك با چنين اوصافي حضور يك مجري كاركشته، مطلع و مقتدر، در كنار مطبوعاتي حرفه‌اي و آزاد، مي‌تواند براي هر كانديداي عوامفريبي هراس‌اگيز و براي عامه‌ي مردم مفيد و مؤثر باشد. در چند شب اخير با مشاهده‌ي مناظره‌ها، بارها آرزو كردم كه كسي همچون عادل فردوسي‌پور مجري اين مناظره‌ها بود نه دكتر پورحسين كه فقط تنظيم‌كننده‌ي وقت هستند و نه چيز ديگر. اگر برنامه‌ي نود را ديده باشيد، اذعان خواهيد كرد كه حضور مجري‌اي قوي و بي‌طرف همچون عادل فردوسي‌پور چه اندازه در روشن شدن زواياي تاريك وقايع فوتبال ايران و نيز ذهن مردم مفيد و مؤثر بوده است و طرفداران اين برنامه‌ي تلويزيوني را افزايش داده است.

به نظر نگارنده شايسته‌تر آن بود كه با تعيين مجري‌اي شجاع و كاربلد، با آزادي لازم در زمينه‌ي به چالش‌كشيدن كانديداها، مناظره‌ها را از شوي تلويزيوني به برنامه‌اي تبديل كرد كه در نماياندن حقيقت به عامه‌ي مردم مؤثر باشد، تا امكان‌ اتهام‌هاي اثبات‌نشده و كلي‌گويي‌هاي بدون مدرك سلب شود.

 هر چند برخي نگرانند كه سخنان عوامفريبانه در توده ي مردم مؤثر باشد و باعث جلب آراي آنان بشود، اما معتقدم هر چند فقدان مجري‌اي شايسته چون فردوسي‌پور به شدت احساس مي‌شود، ولي بايد به وجدانهاي ‌بيدار مردم هميشه اميدوار بود.

به نقل از وبلاگ روچنه

rochna.blogfa.com

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 2:37 | لینک ثابت |
من که ترجیح می دم به کسی رای بدم که مردم رو گول نزنه

و با دادن پول با عناوین مختلف  عامه ی مردم رو گول نزنه کسی

 که اجازه بده خودم تصمیم بگیرم پوششم چی باشه نه اینکه

به زور باتوم چادرسرم کنن رئیس جمهور آینده باید بدونه

جوان های ایران شخصیت دارند نهایته بی فرهنگیه که تویه

خیابون به جوانی بخاطر وضعیت ظاهریش توهین بشه

نظر شما چیه؟

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 2:5 | لینک ثابت |

خیلی کمتر اتفاق می افتد که یک گرگ به تنهائی به یک انسان حمله کند بلکه آنها به صورت دسته جمعی و چندتائی جمع می شوند و در این موقع خود را برای حمله کردن به عده ای از انسان ها قوی تر می دانند .

در ابن موقع اغلب انسان ها مجبور می شوند برای نجات جان خود شان با کمال سرعت  از مقابل حمله ی گرگها فرار کنند و اغلب میان انسان ها که سوار سورتمه هستند و بر روی یخ ها می گریزند و گرگها که آن ها را دنبال می کنند مسابقه ی پرهیجانی برپا می شود .

باین قرار نخستین پیشرفتب که انسان های اولی در راه تمدن حاصل کردند این بود که دور هم جمع شدند و به صورت گروه ها یا با اصطلاحی که امروز می گوئیم یصورت ((قبیله )) ها درآمدند.

آنها در قبیله ها با هم کار و زندگی می کنند .و در میان آنها چیزی که باصطلاح امروز همکاری نامیده می شود برقرار بود .

هر فرد انسان اول به قبیله اش فکر می کرد .وبعد به خودش ،اگر قبیله به خطر می افتاد هریک از افراد آن بخاطرآن و برای دفاع از آن به جنگ می پرداختند واگر یکی از افراد قبیله کار نمی کرد از قبیله اخراج می گشت .

وقتی که مردم با یکدیگر کار می کردند باید نظم و ترتیبی بکار خود می دادند اگر هر کس هر چه دلش می خواست می کرد دیگر از قبیله چیزی باقی نمی ماند .

باین ترتیب لازم بود که در قبیله یک نفر رهبر یا رئیس بشود .حتی گله و گروه های حیوانات هم برای خود رهبرانی دارند .قبیله های انسان نیز نیرومند ترین افراد را از میان خود به عنوان رهبر و رئیس انتخاب می کردند. از آن جهت نیرومندترین شخص برای رهبری انتخاب می شد که اغلب برای قبیله جنگهای فراوان در پیش بود.

اگر افراد قبیله در میان خودشان به جنگ و دعوا می پرداختند بزودی قبیله در هم می شکست و از میان می رفت بدین جهت رهبر قبیله از جنگ و زد و خورد در داخل قبیله جلوگیری می کرد.

بدیهی است که یک قبیله با قبیله های دیگر جنگ می کرد و این کار هم زیاد اتفاق می افتاد . این کار در واقع نسبت به وضع سابق که هر فرد بخاطر خودش با هر فرد دیگر جنگ می کرد پیشرفت و تکاملی بود .

نخستین قبیله ها در واقع خانواده های بزرگ بودند که تمام افراد آنها با یکدیگر خویشاوندی داشتند .اما خانواده ها دائماً بزرگ و بزرگتر میشد تا اینکه قبیله هم وسعت زیاد پیدا می کرد و به صورت بزرگی در می آمد .

برای انسان های اولی آن روز کارها مخصوصاً پیش از آنکه قبیله ها تشکیل شوند زندگی خیلی دشوار بوده است . انسان در ان زمان نه خانه داشت و نه لباس . قطعاتی از پوست حیواناتی را که شکار می کرد به خود می بست و دائماً هم در حال جنگ و ستیز بود . برای به دست آوردن غذای روزانه ی خود ناچار بود که حیوانات را شکار کند و یکشد یا میوه های درخت های وحشی را جمع آوری کند .

قائدتاً انسان آن زمان احساس می کرد که از همه طرف با دشمنان گوناگونی احاطه شده است . حتی طبیعت هم در نظرش بصورت یک دشمن جلوه می کرد که صاعقه و برف و زلزله را بر سرش فرو می آورد . انسان بدبخت و بیچاره همچون یک اسیر وحشت زده در روی زمین سرگردان بود و چون نمی توانست هیچ چیز بفهمد از همه چیز می ترسید .

اگر برق در آسمان می درخشید و صاعقه می غرید فکر مب کرد که خدائی در درون ابرهاست که با او کینه می ورزد و می ترسید و می خواست کاری بکند تا آن کسی را که در میان ابرهاست و رعد و برق و برف و باران را برسر او می ریزد را نسبت به خود مهربان سازد.

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت 0:37 | لینک ثابت |
سلام دوستان از این همه کم کاری شرمنده هستم قول داده بودم وقتی برگشتم اولین مطلبم نقد دوست عزیزم رهگذر باشه من جوابی ندادم چون واقعاْ وقت نداشتم قضاوت با خودتون

نقدي بر"دفاعيه"
در پستت كه نام دفاعيه بر آن گذاشتي نظر بنده را ظاهرا نقد نموده‌ايد. جهت تنوير افكار بازديد كنندگان پست قبلي‌ات را دوباره مي‌آورم و مواردي را كه توهين دانسته‌ام مشخص مي‌كنم، سپس به نقد اين پستت مي‌پردازم، جملات داخل پرانتز مربوط به من – رهگذر – است.):

بلاخره (بالاخره صحيح است) بوشه مادر مرده (در توهين بودن اين توصيف فكر نمي‌كنم خودت هم شك داشته باشي!) هم برکنار شد.(لازم به توضيح است كه بوش بركنار نشد بلكه چون ديگر نمي‌توانست كانديد بشه جاي خودش رو به رئيس جمهور بعدي داد. لطفا در بكار بردن كلمات دقت كن) می گن قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید اینجاست که باید گفت قصه ی ما به سر رسید بوشه بدبخت (يك توهين ديگه) به ایران نرسید بیچاره خیلی دلش می خواست ایرانم بگیره ولی افسوس که اُباما مهلتش نداد خوب اون بدبخت (تكرار توهين) که رفت پشت سره مرده (مطمئنيد كه راست ميگيد؟!!!)حرف نزنیم.
حالا جناب آقای اُباما تشریف آوردن کسی که در بحران غزه داشت دنباله یه توله سگ مامانی برای دختر خانومش می گشت و عرض می کردن پیدا کردن توله سگ از انتصاب معاون سخت تره (اولا معاون نبوده و وزير بازرگاني بوده، ثانيا گفته سخت‌تره نه مهمتره، اين رو به ياد داشته باش تا بريم سر پست دفاعيه‌ات كه اين قسمت رو تحريف كردي و گفتي اوباما پيدا كردن سگ رو از انتصاب معاون(وزير) مهمتر دونسته) (بهتره در حرفهايي كه ميزني بيشتر دقت كني و احساساتي نشي) چه می دونم والا می گن فرمودن نیروهامونو به تدریج از عراق خارج می کنیم این خوبه ولی در صورتی که نیروهاشونو از عراق بیرون نبرن و بفرستن سراغه یه ملته مادر مرده ی دیگه خودمونیم با رایس عینه سیبین که از وسط نصف کرده باشن نکنه تو زایشگاه گم شده باشن و اینم مثه رایس بی رحم از آب دربیاد البته سیاست مداران بر این باورند که تمام مشکلات رایس ناشی از بی شوهریه (يك توهين ديگه)

....مشکلات رایس ناشی از بی شوهریه (يك توهين ديگه) می دونم سخته ولی کاش یکی سپره بلا بشه و باهاش ازدواج کنه خداییش فداکاریه بزرگیه
خلاصه برکناریه هدف لنگه کفشی رو به همه کفش اندازان تسلیت میگم(يك توهين ديگه) (راستي هيچ فكر كردي پرتاب اون لنگه كفش بيشتر تبليغي بود براي آزادي‌اي كه آمريكايي‌ها به عراق آوردن؟! چون در زمان صدام كسي جرأت اين كار رو نداشت. گرفتي مطلب رو؟!!) و به همه ی مظلومان تبریک میگم و انتصاب اُباما جان رو هم به خودش و دختر خانومش و توله سگه دختر خانومش تبریک می گم .

من – رهگذر در قسمت نظرات اين پستت نوشتم: نوشته‌ات پر از توهين بود.هر چي باشه اونها هم انسانند.يك بار ديگه نوشته ات رو بخون.

حالا بريم سراغ پست دفاعيه‌ات:
دفاعیه
یه دوستی با نام رهگذر رو پست یه شوخی سیاسی نظر دادن که نوشتتون پر از توهینه و من در جواب باید بگم اولاً دوست عزیز این پست عنوانش شوخی سیاسی بود (يعني به نظر شما در پستي كه عنوانش شوخي سياسيه ميشه توهين كرد؟) و من در اون به هیچ شخصی توهین نکرده بودم (معلومه !!! پس اون قسمت‌هايي كه مشخص كردم چي هستند؟) بلکه شوخی کرده بودم (اين بازي با كلماته، توهين توهينه، حالا شما اسمش را هر چي مي‌خواهيد بزاريد)

...بلکه شوخی کرده بودم (اين بازي با كلماته، توهين توهينه، حالا شما اسمش را هر چي مي‌خواهيد بزاريد) ثانیاً مگه وقتی برادران و خواهران مسلمان ما در فلسطین کشته می شدن و جناب آقای اباما در مصاحبشون که در چند صد تلوزیون جهان و با زبان های مختلف پخش شد و ایشون فرمودن دنباله یه توله سگ برای دخترم می گردم به نظر شما این حرف در اون زمان یعنی چی به نظر من که یعنی توله سگ دخترم ارزشش بیشتر از اون آدماست و مهم تر از اونهاست (اطلاعاتت ناقصه متأسفانه؛ چون اوباما همون موقع هم اظهار نظر كرد و قضيه را محكوم كرد و خواستار صلح و تشكيل دولت فلسطيني شد، لطفا اگر اطلاعات سياسي نداريد در مورد مسايل سياسي اظهار نظر نكنيد) البته بیچاره معاونان ایشون چون در ادامه اون جملشون فرمودن پیدا کردن توله سگ برای دخترم مهم تر از انتصاب معاونه (گفتم كه داريد واقعيت رو منحرف مي‌كنيد، اوباما گفت: "در شرايط كنوني حل بحران مالي توسط يك وزير شايسته امكان پذيره كه كميته‌اي در حال پيدا كردن اون هستن اما الان براي من پيدا كردن سگ براي دخترم سخت‌تره" خوب دقت كنيد، نگفت مهمتره بلكه گفت سخت‌تره . ) چرا اون موقع کسی صداش در نیومد که بگه به اون آدمای بی گناه توهین کرده اون موقع خواب بودید (خواب نبودم بلكه داشتم تمام خبرها رو به دقت گوش مي‌دادم تا خداي ناكرده روزي خلاف اون‌ها رو نقل نكنم) چرا کسی نگفت که این آقا در کمال وقاحت اعلام کرد که سگ دخترم مهم تر از اون مردمه مظلومه (كاملا واضحه كه چنين منظوري از سخنان اوباما برداشت نمي‌شه) ولی حرف های ما توهینه چرا وقتی اونا به مقدسات ما به ژیامبر ما توهین می کنن ما صدامون در نمیاد یکی مثه منم که چیزی میگه چهار نفر مثه شما می خوان مثلاً بگن که ما خواهان صلحیم (بله ما خواهان صلحيم و اين دستور دين ماست) می گن توهین نکن نه جان من از این خبرا نیست جوابه توهین توهینه (اين حرف را بر اساس كدام اصل اخلاق اسلامي مي‌زنيد؟) هرچند که جواب من در خور نبود قانونه من اینه توهین در مقابله توهین من هیچ وقت ساکت نمی مونم که بزنن تو سرم شما می خوای ساکت بمون!!!! (ما هم نمي‌زاريم تو سرمون بزنن ولي الكي هم شلوغش نمي‌كنيم كه بهانه دست كسي بديم، ميدوني كه چي ميگم؟)


نوشته شده توسط دنیا در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 0:56 | لینک ثابت |
 
business article